بازخواني یک پرونده نفاق بعد از انقلاب

نفاق يک انحراف ايدئولوژيک در اعتقادات است که مي تواند دلايل مختلفي از قبيل، ضعف ايمان، خودخواهي و خود محوري و حفظ منافع شخصي داشته باشد و منجر به تغيير عملکرد افراد در حوزه فعاليتهايشان شود و اين فعاليتها مي تواند اجتماعي، سياسي، فرهنگي، ورزشي و ... باشد، در واقع نفاق مانند سرطان يا مداوا نمي شود و يا تحت مراقبتهاي خاص و با شيمي درماني فقط بيمار به حيات خود ادامه مي دهد ولي به قولي بيمار، آن فرد قبلي نمي شود، اينجا لازم است به روايتي از نهج البلاغه حضرت امير دقت کنيم:
ايشان در نامه 27 نهج البلاغه براي محمد ابن ابي بکر مي فرمايند:
«پيغمبر به من گفت: من بر امتم از مومن و مشرک نمي ترسم، زيرا مومن را خداوند به سبب ايمانش باز مي دارد و مشرک را به خاطر شرکش خوار مي کند.
ولکن برشما از هر کس که دلي منافق و زباني دانا دارد، مي هراسم ، که آنچه مي پسنديد مي گويد ولي آنچه منکر مي داريد ، مرتکب مي شود.»
حضرت علي ((عليه السلام)) بعد از پيامبر به عنوان خليفه مسلمين به شدت با خط نفاق روبرو شد، منافقان را در زمان حضرت مي توان به سه دسته تقسيم کرد:
اول: معاندان يا مخالفان با هدف براندازي حکومت
دوم: متوقعان يا سهم خواهان باهدف اثبات قدرتمندي در حکومت
سوم: پول پرستان يا سرمايه داران با هدف حفظ و افزايش سرمايه
در اين ميان معاويه که از جمله معاندان بود، با راه اندازي جريان خونخواهي عثمان جنگ صفين را به راه انداخت و با کمکهاي عمرعاص توانست ، بين شيعيان تفرقه افکني نمايد.
طلحه و زبير هم که از قشر سهم خواه بودند، با تحريک همسر پيامبر، جنگ جمل را بر پا کردند.
و سرمايه داران هم براي بقاي خود به اين جريانات کمک مالي مي نمودند.
و البته هدف محوري تمام اين جريانات که همگي سنگ اسلام را به سينه مي زدند، بدست گرفتن حکومت بود و دراين راستا به هر کاري دست مي زدند.
شهداي گمنام استوانه هاي اصلي انقلاب هستند
با اين مقدمه در اين برهه سياسي نگاهي به اوائل انقلاب اسلامي ايران و برخي چهره هاي انقلابي مي اندازيم که بر حسب اتفاق به هر دليلي بعد از مدت کوتاهي چهره واقعي خود را نشان دادند و مجبور به فرار از ايران اسلامي شدند.
بني صدر که يک نيروي انقلابي بود و سنگ انقلاب را محکم به سينه مي زد توانست راي مردم را بدست آورد و حتي اختيارات ويژه ايي از امام گرفت، او علاوه بر رييس جمهور، رييس شوراي انقلاب و فرمانده کل قوا شد.
مسئوليتهاي ويژه بني صدر و راي بالاي او بايد هميشه مورد دقت نخبگان و ملت شريف ايران باشد، و دقت به اين مسئله بسيار حائز اهميت است، اگر اين موضوع همواره مورد دقت قرار گيرد، کمتر کسي به خود اجازه مي دهد بعد از گرفتن 300 ميليون پول از يک مفسد اقتصادي دم از داشتن حکم هاي ويژه از امام بزند يا کسي نمي تواند بعد از انتقاد مردم يا مسئولان از وضعيت مالي اطرافيانش به جاي پاسخگويي يا برائت از اطرافيان مردم را به سوابق انقلابي خود رجوع دهد.
البته هرگز قصد ندارم زحمات همه نيروهاي انقلاب را به خاطر عملکرد بني صدر زير سوال ببرم، بلکه طرح اين مقايسه از اين باب است که هيچ شخصي به خود اجازه ندهد براي خود جايگاه خاصي فرض کند و با بي اعتنايي به استوانه هاي اصلي اين نظام که همانا شهداي گمنام دفاع مقدس هستند، خود را استوانه و ستون اصلي نظام بداند.
اين موضوع بايد شفاف شود که در نظام مقدس جمهوري اسلامي يک ستون خاص نداريم، همه ملت که از ظلم و جور شاهنشاهي در صحنه آمدند، ستونهاي انقلاب هستند و اگر آنها نبودند به يقين برخي هيچ حکمي از امام نمي گرفتند، خواه بني صدر يا هر شخص محترم ديگري که باشد.
همگي مي دانيم يکي از توصيه هاي موکد دين شريف اسلام است که خود را در مواضع تهمت قرار ندهيد، و متاسفانه برخي آقايان با فرار از پاسخگويي در مورد عملکرد خود يا اطرافيانشان وارد مواضع تهمت شده اند.
لازم است نگاهي به عملکرد بني صدر در دوران رياست جمهوري تا عزل وي داشته باشيم و در کنار آن به سخنان حکيمانه بنيانگذار جمهوري اسلامي دقت کنيم.
دروغ پردازيهاي بني صدر براي تحريک مردم
در مورخ 17 شهريور 59 بني صدر به مناسبت سالگرد فاجعه جمعه خونين در ميدان شهداي تهران سخنراني نمود و روند بحران و تشنج را به طور علني و آشکار پي گرفت. روندي که از ابتداي تابستان 59 با افزايش تهاجم به شخصيتهاي محوري حزب جمهوري اسلامي و متهم کردن آيت به طرح توطئه براندازي رئيسجمهور و نسبت دادن اين ماجرا به حزب جمهوري اسلامي و مانع تراشي در کار معرفي نخست وزير و پافشاري در ممانعت از نخستوزيري «محمدعلي رجايي» تا سرحد امکان و انتشار مطالب تحريکآميز و جوسازي و پروندهبازي و افشاگري هاي بيامان در روزنامه «انقلاباسلامي» شتاب و شدت گرفت، در اين روز، بنيصدر جبههگيري و صفآرايي علني خود را در مقابل مجلس، دولت، حزب جمهوري اسلامي و در يک کلمه خط امام، به ميان توده مردم کشاند و همه را دشمن خود قلمداد کرد و از باند چند نفرهاي سخن گفت که قصد برانداختن رئيسجمهور يازده ميليوني را کردهاند.
امام در يک سخنراني بسيار مهم براي اولين بار، صريحتر از پيش به مسائل داخلي، جنگهاي جناحي و صفبندي گروهها پرداخت و با زباني تلخ و شکوهآميز، ضرورت حياتي وحدت را در وضعيت خطير و پرالتهاب يادآور شد، جنگ و جدال اخير، امام را چنان آزرده است که او را به گفتن چنين کلماتي وا ميدارد:
«بار ديگر پشتيباني خود را از شوراي انقلاب و شخص جناب رييس جمهور اعلام مي دارم و از همه مي خواهم که آنان را ياري کنند و در پشتيباني از آنان کوتاهي نکنند، اين آقايان چه شان است با هم؛ اين آقاي رييس جمهور با مجلس، مجلس با رييس جمهور چرا اينطور رفتار مي کنند؟ چرا بايد اينطور باشد که صداي مردم در آيد؟اي سران! چرا اينقدر خوابيد؟ چرا چشمانتان را باز نميکنيد؟ چرا بايد اين روزنامهها به اختلافات دامن بزنند؟ هر کس هرجا صحبت ميکند، بر ضد هم صحبت ميکند، هرجا مينويسد، برضد هم مينويسد.»
مورخ 28 آبان 59 روز عاشورا بود، سيل جمعيت به ميدان آزادي ريخته تا بشنود که اين بار بنيصدر پس از سخنان دو روز پيش امام و تعيين دقيق مرزها و معيارها در آن چه ميگويد، امام هم گفته بود که در مراسم فقط نام امام حسين(ع) باشد و بس، اما ناگاه رئيسجمهور پيدايش شد و هوادارانش هم از جلوي جايگاه سر و دست جنباندند و همچون پيش، سوت و کف زدند و حرمت اين روز را شکستند.
افشاگري آقاي خامنه اي نسبت به خيانت بني صدر
مورخ 7 آذر 59 نماز جمعه زير رگبار تند باران برگزار شد، آقاي خامنه ايي امام جمعه تهران سخنش اين روزها عطر و بوي جبهههاي جنوب را ميدهد که از آنجا باز آمده و در اين شهر آلوده به سياستزدگيها طراوات ميافشاند، اين بار او سکوت چند ماهه را شکست و دردمندانه از حقايق ناگفته سياسي، نظامي پرده برداشت. از اهمال کاري ها و بيتدبيري هايي که سرانجام به سقوط خرمشهر منجر شد و رويه مشکوک و غيرقابل توجيه رئيسجمهور در جايگاه فرماندهي کل قوا و اداره و سازماندهي جنگ که به خاطر عدم واگذاري سلاح به نيروهاي داوطلب سپاه و بسيج موجب رکود و توقف در کار جبهه جنگ شده و آن گاه در برابر انبوه نمازگزاران از استخوان در گلو گفت و صبري که شايد يک روز به انتها برسد.
مورخ 22 بهمن 59 نيز تهران و ديگر شهرها رفته رفته صحنه آشوب و درگيريهاي خياباني ميشود و عرصه سياسي رو به تشنج و بحران دارد. خشونت چماق به دستان ضد چماق داري و ارتجاع! در روز 18 بهمن در ميدان آزادي يک کشته و يک مجروح به جا گذاشت. عناصر گروهک فدائيان اقليت با پنجه بکس و چماق و چاقو به جان انحصارطلبان افتادند.
بني صدر حامي منافقين و ليبرالها
مورخ 18 اسفند 59 ميتينگ نهضت آزادي برگزار شد، اين ميتينگ به منزله يکي از نقاط عطف در آشکار شدن پيوند ليبرالها و منافقين پشت سر بنيصدر در مقابل جريان اصيل خط امام بود، اين تجمع در استاديوم امجديه و با سخنراني چهرههاي شاخص نهضت آزادي، مهندس بازرگان، دکتر يزدي، دکتر سحابي و مهندس صباغيان برگزار شد، اعتراض به عملکرد اکثريت خط امامي مجلس و انتقاد از عدم واگذاري فضا و فرصت به آنان جهت ايفاي نقش بيشتري در مجلس، يکي از محورهاي صحبت هر سه نماينده نهضت آزادي بود.
پاره کردن تصاوير امام خميني(ره) و تشويق حاميان بني صدر
مورخ 14 اسفند 59 (پيوند نفاق و تزوير) ميتينگ دانشگاه تهران به مناسب سالروز وفات دکتر مصدق به صحنه بزرگ و بيسابقهاي از صفآرايي و رودرويي جبهه متحد ضد انقلاب، چپهاي آمريکايي و گارد شبه نظامي بنيصدر با مردم و تودههاي انقلاب و مدافع خط امام تبديل شد، اينبار، ديگر همه آمده بودند، جمعيتي عظيم سراسر دانشگاه، زمين چمن و خيابانهاي اطراف را در بيرون فرا گرفته بود، جمعيت مثل انبار باروتي بود و هر لحظه امکان داشت با يک جرقه مشتعل شود در جلوي پايگاه سخنراني، جوانان دختر و پسري حضور داشتند که نظم و هماهنگي در شعارها و همه حرکات و به خصوص لباسهاي متحدالشکلشان نشانگر يک انسجام تشکيلات از پيش سازماندهي شده بود و به نظر ميآمد که غالب آنان از اعضاي شبه نظامي مجاهدين هستند، در وسط زمين چمن پلاکاردهايي با اين نوشتهها به چشم ميخورد، «چوب، چماق، شکنجه، ديگر اثر ندارد.»، «مسلمان به پا خيز، حزب شده رستاخيز»
پوسترهايي از دکترمصدق در ميان جمعيت خودنمايي ميکرد، در خارج از دانشگاه و خيابانهاي جنوبي و شرقي زمين، گروه مخالف و معتقدان به خط امام شعارهايي با اين عناوين ميدادند، «ابوالحسن پينوشه، ايران شيلي نميشه.» ، « مرگ بر ليبرال»، «تا مرگ شاه دوم نهضت ادامه دارد.» و پلاکاردهايي از سخنان امام بر ضد مليگرايان و تصاوير از ايشان به دست آنها بود، ناگهان جواني در ميان جمعيت به سوي چند دختر چادري که عکسهاي امام را به دست داشتند يورش برد و آنها را پاره پاره و به هوا پرتاب کرد و جمعيتي که شاهد صحنه بود، با کف زدن از عمل انقلابي او تجليل به عمل آورد.
شعار حاميان بني صدر: «بهشتي چماق دار مرگت فرا رسيده!»
ديگر، کار از دشمني با حزب جمهوري و دکتر بهشتي و ياران امام گذشته بود و خفاشها مستقيماً پنجه بر آفتاب کشيدند، ساعت 40/15 دقيقه، بنيصدر در ميان سوت و کف زدن جمعيت به جايگاه آمد و خانمي يک حلقه گل به گردنش انداخت و شعارهاي ضد حزب به اوج رسيد، ناگاه با اصابت يک نارنجک و پرتاب سنگ، وضعيت بحراني شد و با هدايت نيرو هاي شبه نظامي مجاهدين، جمعيت داخل زمين چمن نيز به دادن شعارهاي جهتدار پرداختند، « بهشتي چماق دار!مرگت فرا رسيده»، «بني صدر افشا کن، بهشتي رو رسوا کن»، در اين روز شعار مرگ بر بهشتي ترجيعبند هياهوي منافقان بود.
بني صدر بني صدر اذن جهادم بده!
بنيصدر در قسمتي از سخنانش در حاليکه چند برگ و کارت شناسايي را به جمعيت نشان ميداد و آنها را متعلق به افرادي از کميته انقلاباسلامي و حزب جمهوري اسلامي خواند که آنان را به عنوان چماقدار دستگير کرده بودند، پس از اعلام اين مطلب با شعار «سردسته چماقداران، بهشتي» مورد تشويق قرار گرفت، در اين هنگام از ضلع و جلوي جايگاه، جماعتي پا به زمين کوبيدند و فرياد ميزدند،«بنيصدر بنيصدر حکم تهاجم بده» و «بنيصدر بنيصدر اذن جهادم بده!» و سرانجام جواز حمله را از مجتهد اعلم خويش اين گونه دريافت کردند که، «مردم! اينها را از اينجا بيرون کنيد. اينان را بيرون کنيد.» و بعد پشت سرهم افرادي که صورتشان با ضربههايي شکافته و خونين شده بود، در حالي که همچنان بر سر و صورتشان مشت و لگد کوفته ميشد، از ديوار شرقي به پايين پرتاب شدند. مهاجمين حالتي وحشيانه به خود گرفته بودند و با شعارهايي که به وسيله دوستانشان داده ميشد، بيشتر تحريک ميشدند و با حرص و ولع، هر از گاهي يکي را صيد ميکردند و تا جا داشت ميزدند. حقيقتاً امروز ديوانگي و درندهخويي به اوج خود رسيد. هرکس ريش داشت و اورکت آبي و سبز به تن داشت، به نشانه مرتجع بودن به باد کتک گرفته شد.
مورخ 16 سفند 59 ، سرانجام از سوي امام امت در پاسخ به تلگرام بسيار مهم آيتالله العظمي گلپايگاني درباره حادثه پنجشنبه گذشته دانشگاه تهران که در آن خواستار اقدام فوري و سريع ايشان، قبل از بروز فتنههاي خطرناک و حوادث غيرقابل پيشبيني شده بودند، فرمان تاريخي شناسايي و مجازات عاملان حادثه پنجشنبه صادر شد. امام فرمودند، «بايد گروهها و دستههاي منحرف بدانند که من با احساس تکليف با آنان برخورد ميکنم و به شرارتهاي ضد اسلامي خاتمه ميدهم.»
امام خطاب به بني صدر :
« نبايد از کسي پذيرفت که ما شوراي نگهبان را قبول نداريم!»
سرانجام امام خميني(ره) در پاسخ به تمام اين تحرکات در سخنراني خود گفت:«اين مردم اسلام را مي خواهند اگر پايتان را از اسلام کنار بگذاريد اين طلبه که اينجا نشسته با کمال قوا با شما مخالفت مي کند، من اول سال به آقايان عرض کردم که اين سال خوب است، سال قانون باشد بايد حدود معلوم بشود، آقاي رييس جمهور حدودش در قانون اساسي چه هست، يک قدم آن ور بگذارد من با او مخالفت مي کنم، اگر همه مردم هم موافق باشند من مخالفت مي کنم، نمي شود از شما پذيرفت که ما قانون را قبول نداريم، غلط مي کني قانون را قبول نداري ! قانون تو را قبول ندارد، نبايد از مردم پذيرفت، از کسي پذيرفت ، که ما شوراي نگهبان را قبول نداريم، نمي تواني قبول نداشته باشي، مردم راي دادند به اين ها.
اتمام حجت امام خميني(ره)
بنيانگذار انقلاب اسلامي در سخنراني ديگري با توجه به اينکه بني صدر روش خود را تغيير نداده بود، گفت: اينکه من هميشه نصيحت مي کنم به آقايان و مي خواهم کاملا روي روش صحيح عمل بشود، روي قوانين عمل بشود و تخلف مي شود و مع ذلک من نصيحت مي کنم به آقايان اين نه از باب اين است که در ملت ما يک ضعفي پيدا شده و ملت ما ديگر به احکام اسلام اعتنايي ندارند من تا آنجايي که اخلاق اسلامي اقتضا مي کند همه اين ها را به آرامش دعوت خواهم کرد، نصيحت خاضعانه خواهم کرد، لکن آن روزي که من احساس خطر براي جمهوري اسلامي بکنم آن روز اين طور نيست که باز بنشينم نصيحت کنم دست همه را قطع خواهم کرد. آن شخص هر که مي خواهد باشد هر مقامي که مي خواهد باشد قبل از اينکه شورش پيدا بشود من او را به جاي خودش مي نشانم.
عزل از فرماندهي کل قوا
حضرت امام خميني (ره) به دليل خيانتهاي بني صدر به رزمندگان اسلام و انقلاب طي حکمي به شرح ذيل بني صدر را از فرماندهي کل قوا عزل نمودند:
بسم الله الرحمن الرحيم
ستاد مشترک نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران؛
آقاي ابوالحسن بني صدر از فرماندهي نيروهاي مسلح برکنار شدند.
روح الله الموسوي الخميني 20/ خرداد / 1360
پس از اين حکم حضرت امام خميني (ره) خود مسئوليت خطير فرماندهي کل قوا را بر عهد گرفتند.
اعلام عدم کفايت سياسي بني صدر توسط مجلس
مجلس شوراي اسلامي نيز 11 روز پس از برکناري بني صدر از فرماندهي کل قوا نظر خود مبني بر نداشتن کفايت سياسي او جهت رياست جمهوري را به امام اعلام نمود، متن نامه مجلس به شرح ذيل است:
بسم الله الرحمن الرحيم
محضر شريف حضرت آيت الله العظمي امام خميني – ادام الله ظله- محترما به عرض مي رساند راي مجلس شوراي اسلامي در جلسه مورخ 31/3/1360 پس از بحث و بررسي با حضور 190 نفر به شرح زير :
آراي موافق: 177
آراي مخالف: يک نفر
آراي ممتنع: دوازده نفر
در مورد آقاي سيد ابوالحسن بني صدر بر اين قرار گرفت که آقاي ابوالحسن بني صدر براي رياست جمهوري ايران کفايت سياسي ندارد به موجب اصل 110 قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران مراتب براي اتخاذ تصميم به خدمت امام عظيم الشأن گزارش مي گردد.
رييس مجلس شوراي اسلامي 31/3/60
عزل بني صدر از رياست جمهوري
حضرت امام (ره) بعد از دريافت نظر مجلس سريعا طي حکمي بني صدر را از رياست جمهوري عزل نمودند، متن حکم امام به شرح ذيل است:
بسم الله الرحمن الرحيم
پس از راي اکثريت قاطع نمايندگان محترم مجلس شوراي اسلامي مبني بر اينکه آقاي ابوالحسن بني صدر براي رياست جمهوري ايران کفايت سياسي ندارد، ايشان را از رياست جمهوري اسلامي ايران عزل نمودم.
اول تيرماه 1360 روح الله الموسوي الخميني
فرار بني صدر
به فاصله چند روز بني صدر با لباس و آرايش زنانه در حالي که در توالت هواپيما مخفي شده بود به فرانسه گريخت.
هدايت تا آخرين حد ممکن
حضرت امام خميني بعد از فرار بني صدر به فرانسه در سخنراني خود ضمن سخناني پدرانه به نصيحت بني صدر پرداختند:
«من الان هم نصيحت مي کنم آقاي بني صدر را به اينکه مبادا در دام اين گرگ هايي که در خارج کشور نشستند و کمين کردند بيفتيد و اين آبرويي که از دست داديد بدتر بشود. من علاقه دارم که تو بيشتر از اين خودت را تباه نکني. من علاقه دارم که همه اشخاصي که در اين مملکت زندگي مي کنند يک زندگي انساني – الهي داشته باشند. چنانچه توبه کني و برگردي و علاقه خودت را از اين گروه هاي مفسد، فاسد، جنايتکار، سلب کني، و در يک کناري بنشيني مشغول تصنيف و تأليف بشوي، صلاح تو است، آن روز من در يکي از حرف ها تنبه دادم که "حب الدنيا راس کل خطيئه" تمام خطاهايي که از ماها صادر مي شود روي اين حب نفس و جاه و مال و منال است، اگر اين کلمه را گوش کرده بوديد و هواهاي نفساني را زير پا گذاشته بوديد اينطور نمي شد.»
لینک مطلب در برنا